ذره
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 21:57
این شنیدی که مرغ همسایه شده غاز ونشسته در سایهمال خود رابه چشم نیاوردی هردمی چشم ودل بیازردیکفر نعمت نمود ه ای هر دم مال دنیا نموده ای هی جمفضل و بخشش ز یاد خود بردی مال مردم به هرکجا خوردینکتهآدینه ،چومال کس خوردی ذره ذره در این جهان مردیعاقبت به دوزخی تازی که آتشش را
گمراه مکن دل را
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 21:57
غزل در محضر دلجویی گمراه مکن دل را ترک غم و می کن تو تا گم نکنی ره را افسانه ی مردم شو در عالم بیداری احسان و کرم بنمااین حاصل دنیارا چون گل به امید نوربنشین به سحرگاهان تا سر برسد بر تو آن ناجی مهمل را مغرور مشو بر خود تا خود نشود بیخود دان خاک گهرباری محفوظ نما آن را این تن به امانت با
من کیم اینجا کجا
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 21:57
درخیابان لحظه ای من با شتاب سوی منزل بودم اندر فکرخواب ناگهان مردی جلو آمد کمی کرد تبسم گوش لب برمن دمی گفت سلام آقا چه نیکو منظری وه چه سیمایی عجب تاج سری گر کنی لطفی به من دراین میان من دعایت می کنم از صدق جان گفتمش حالاچه حاجت هست ترا گربدانم مشکلت سازم روا کردتملق آه و افسوس ونوا مادری